تنها یم
درخروشان سیل آدم ها
شاخه ای می جویم ، تخته سنگی هموار
کاش از راه سد یک الوار
کاش فریاد کند یک انسان
مانده شاید درامان یک وجدان
همچنان تنهایم
رفته ام تادم ادراک دراین سیل فرو
دست وپامی زنم ازترس نکند غرق شوم
کس به دادم نرسد
میزنم چنگ به هرچیز که آید از راه
لکه ای نیست به دریا پیدا
که شود ساحل اگر آید فردا
واندراین تنهایی
ریسمانی باید
تارو پودش همه از جنس توکل ودعا
یک سرش در ملکوت دست خدا
مهدی فرهمند